تارو پودی از عشق؛ روایت سنتی‌دوزی کبیر (کاظمی)

آغاز یک مسیر ناخواسته اما سرنوشت‌ساز

بعضی قصه‌ها با انتخاب شروع نمی‌شوند؛ با اجبار آغاز می‌شوند. قصه‌ی استاد محمد کاظمی هم همین‌طور بود. کودکی‌اش با لکنت زبان گره خورد. حرف زدن برایش ساده نبود، چه برسد به خواندن بلند در کلاس. مدرسه کم‌کم از رؤیا تبدیل شد به اضطراب.

کودکی با لکنت زبان و رؤیاهای نیمه‌تمام

بگذار صادق باشیم؛ وقتی بچه‌ای نتواند راحت حرف بزند، دنیا برایش تنگ می‌شود. نگاه‌ها سنگین می‌شوند. خنده‌های زیرلبی دردناک. او هم همین را تجربه کرد. ادامه تحصیل سخت شد، بعد ناممکن.

اما زندگی همیشه دری را که می‌بندد، پنجره‌ای جایی دیگر باز می‌کند. برای او، آن پنجره صدای چرخ خیاطی بود.

خداحافظی با مدرسه، سلام به چرخ خیاطی

کارگاه خیاطی شد مدرسه‌ی تازه‌اش. سوزن و نخ شدند الفبا. هر کوک، یک جمله. هر برش، یک تصمیم. کم‌کم فهمید دست‌هایش می‌توانند حرف بزنند، حتی اگر زبانش گیر کند.

ورود به بازار چهارسوق؛ اولین گام جدی

سال ۱۳۷۰، تابلویی ساده جلوی یکی از غرفه‌های بازار چهارسوق نصب شد: «شلوار تک کبیر». همان نزدیکی‌های مسجد جامع. مغازه‌ای کوچک، اما پر از امید.

نصب تابلوی «شلوار تک کبیر» در سال ۱۳۷۰

شاید آن تابلو برای رهگذران چیز خاصی نبود، اما برای او اعلام استقلال بود. یعنی من هستم. یعنی می‌توانم.

سال‌هایی که آرام اما پیوسته گذشت

بیش از بیست سال، روزها با دوخت شلوار گذشت. اندازه‌گیری، برش، پرو، تحویل. چرخه‌ای تکراری اما شریف. چرخ زندگی می‌چرخید؛ نه پرهیاهو، نه پرزرق‌وبرق. آرام.

یک اتفاق ساده که همه چیز را تغییر داد

گاهی یک مشتری، یک سفارش، می‌تواند مسیر سال‌ها را عوض کند.

پیرمردی با لباس‌های کهنه‌ی تعزیه

روزی پیرمردی وارد مغازه شد. بقچه‌ای در دست داشت. داخلش لباس‌های کهنه‌ی تعزیه بود؛ فرسوده، پاره، رنگ‌رفته. درخواستش ساده بود: بازدوزی.

تردید اول، لرزش دل با نام سیدالشهدا(ع)

استاد کاظمی تجربه‌ای در این زمینه نداشت. طبیعی بود که بگوید «نه». حتی گفت. اما وقتی نام سیدالشهدا(ع) میان آمد، دلش لرزید. انگار کسی آرام گفت: امتحان کن.

و او امتحان کرد.

اولین تجربه در دوخت لباس تعزیه

الگوبرداری از یک لباس فرسوده

یک لباس قدیمی را الگو قرار داد. با دقت نگاه کرد؛ به چین‌ها، به یقه، به دوخت‌های ریز. انگار داشت تاریخ را می‌خواند.

هر کوک را با حوصله زد. نه عجله، نه بی‌دقتی. می‌دانست این لباس فقط پارچه نیست؛ روایت است.

دوختی با نخ محبت اهل بیت

نخ و دوک و قیچی همان ابزارهای همیشگی بودند، اما این بار چیزی فرق داشت. عشق. همان چیزی که کار را از «دوختن» به «خلق کردن» تبدیل می‌کند.

دلش نیامد لباسی که الهام‌بخشش بود، رها کند. آن را هم بازسازی کرد. جان تازه‌ای داد.

جرقه‌ای برای رونق کسب‌وکار

گاهی نتیجه زودتر از انتظار می‌آید.

خرید لباس توسط یک گردشگر خارجی

گردشگری خارجی لباس را دید. خوشش آمد. با قیمت خوبی خرید. شاید خودش هم نمی‌دانست چه جرقه‌ای می‌زند.

آن روز، فقط یک لباس فروخته نشد؛ یک مسیر تازه آغاز شد.

تغییر مسیر از شلوارهای معمولی به هنر آیینی

سفارش‌های لباس تعزیه بیشتر شد. کم‌کم شلوارهای معمولی جای خود را به لباس‌های آیینی دادند. مغازه کوچک، تبدیل شد به کارگاهی برای احیای یک هنر.

دیده‌شدن در رسانه‌ها و ثبت در میراث فرهنگی

وقتی کاری با عشق انجام شود، دیده می‌شود. دیر یا زود.

پخش گزارش در شبکه‌های تلویزیونی

دوستان و یک عکاس، صدای هنر او را بلندتر کردند. گزارش‌هایی تهیه شد و از چند شبکه تلویزیونی پخش گردید. در یکی از این گزارش‌ها، گلایه‌ای مطرح شد: چرا این هنر در فهرست صنایع دستی ثبت نشده؟

دریافت مجوز رسمی هنرمندی

مردم دیدند. مسئولان شنیدند. سازمان میراث فرهنگی وارد عمل شد و مجوز رسمی هنرمندی به او اعطا کرد. حالا کارش فقط یک شغل نبود؛ یک میراث بود.

اوج افتخار در جشنواره بین‌المللی

سال گذشته، مسیر تلاش‌هایش به نقطه‌ای رسید که شاید روزی حتی تصورش را هم نمی‌کرد.

معرفی به‌عنوان دوزنده لباس‌های سنتی قاجاری

در یک جشنواره بین‌المللی، به‌عنوان دوزنده لباس‌های سنتی قاجاری ایرانی معرفی شد. نه از سر شانس؛ از سر سال‌ها پشتکار.

دریافت جوایز و بازدید سفیران خارجی

جوایز متعددی دریافت کرد. گردشگران و حتی چند سفیر خارجی از کارگاهش بازدید کردند. همان مغازه‌ای که روزی فقط شلوار تک می‌دوخت، حالا مقصد علاقه‌مندان فرهنگ ایرانی شده بود.

راز ماندگاری؛ دقت در جزئیات و اصالت در مواد اولیه

بگذار ساده بگویم؛ فرق کار معمولی با کار ماندگار در جزئیات است.

اهمیت پارچه‌های سنتی و دوخت دستی

استاد کاظمی به سراغ پارچه‌های سنتی می‌رود. جنس، رنگ، بافت… همه مهم‌اند. دوخت‌ها را با وسواس انجام می‌دهد. اگر یک چین درست ننشیند، دوباره می‌دوزد.

برای او لباس فقط پوشش نیست؛ شخصیت است.

حفظ و احیای هنر ایرانی

در دنیایی که تولید انبوه همه چیز را یک‌شکل کرده، او ایستاده تا تفاوت را زنده نگه دارد. سنتی‌دوزی برایش فقط کسب درآمد نیست؛ نگهبانی از یک هویت است.

عشق و ارادت؛ نیرویی فراتر از مهارت

خودش می‌گوید همه این‌ها نتیجه سال‌ها عشق و ارادت به آستان اهل بیت است.

شاید بعضی‌ها این را فقط یک جمله بدانند. اما وقتی مسیر زندگی‌اش را می‌بینی، می‌فهمی این ارادت برای او نیروی محرک بوده.

ارادتی که می‌تواند درهای بسته را باز کند. سختی‌ها را نرم کند. حتی لکنت زبان یک کودک را به صدای رسای هنر تبدیل کند.

نتیجه‌گیری

قصه‌ی استاد محمد کاظمی، قصه‌ی پیروزی بر محدودیت‌هاست. قصه‌ی مردی که نتوانست در کلاس درس بماند، اما کلاس تازه‌ای ساخت؛ کلاسی از نخ و پارچه و عشق.

اگر از بیرون نگاه کنی، شاید فقط لباس ببینی. اما اگر کمی عمیق‌تر شوی، تاروپودی از ایمان، پشتکار و دل‌دادگی را خواهی دید.

گاهی موفقیت نه از مسیرهای هموار، بلکه از کوچه‌های باریک و پرپیچ می‌گذرد. مهم این است که راه بروی. حتی اگر آهسته.

ثبت نظر
0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

شهرداری یزد پیشرو در اجرای نهضت ملی فیبر نوری

شهرداری یزد پیشرو در اجرای نهضت ملی فیبر نوری

این آنزیم با شکستن فرآورده‌های چربی، به پیری سالم کمک می‌کند.

این آنزیم با شکستن فرآورده‌های چربی، به پیری سالم کمک می‌کند.

تهدید بازرس شهر نیویورک به دلیل مواضع ضد اسرائیلی

جستجو